X بستن

مشاوره آنلاین رایگان | ازدواج

عکس,دانلود آهنگ,اس ام اس,اخبار روز

اخبار جدید
archive
اخبار جدید ورزشی
 
لینک های جدید

مشاوره آنلاین دکتر پرشیا

moshavereh مشاوره آنلاین رایگان خانواده

در این قسمت شما می توانید مشکلات خانوادگی و یا زناشویی و یا هر سوال دیگر خود را بیان کنید و از مشاوره کارشناسان بهره مند شوید. برای اینکه شما بتوانید راحت مشکلات خود را بیان کنید با اسم مستعار مشکل خود را در قسمت نظرات بیان کنید و مشاوره خود را در حدود ۲۴ الی ۷۲ ساعت بعد دریافت نمایید.

نکته :  ازآنجایی که مشاوره با دکتر فقط به عنوان مشورت صورت می گیرد . تصمیم نهایی به عهده خودتان است و توصیه های دکتر  فقط جنبه راهنمایی دارد.

افرادی که نمی خواهند مشاوره شان در سایت نشان داده شود در قسمت نظرات ایمیل خود را قرار دهند و این مورد را متذکر شوند.

توجه : از آنجائیکه تمام خدمات مشاوره کاملا رایگان بوده و به یاری خدا همیشه رایگان خواهد بود بعضی از کاربران درخواست ایجاد بخشی برای قدردانی از این خدمات داشته اند. به همین دلیل از قسمت زیر می توانید استفاده نمائید



این مطلب را به اشتراک بگذارید:
cloob مشاوره آنلاین رایگان خانواده donbaler مشاوره آنلاین رایگان خانواده viwio مشاوره آنلاین رایگان خانواده donbaleh مشاوره آنلاین رایگان خانواده twitter مشاوره آنلاین رایگان خانواده facebook مشاوره آنلاین رایگان خانواده google buzz مشاوره آنلاین رایگان خانواده google مشاوره آنلاین رایگان خانواده digg مشاوره آنلاین رایگان خانواده yahoo مشاوره آنلاین رایگان خانواده Technorati مشاوره آنلاین رایگان خانواده delicious مشاوره آنلاین رایگان خانواده
طبقه بندی: ازدواج, زنان, فرزندان, مردان, مشاوره خانواده   | 7672 بازدید |   تاریخ انتشار: سه شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۲
برچسب: , , , , , , , , ,
وبگردی
نظرات شما

66 پاسخ به “مشاوره آنلاین رایگان خانواده”

  1. m می‌گه:

    سلام خسته نباشید
    پسری ۲۳ ساله ام دانشجوی کارشناسی آی تی هستم سربازیم تموم شده هم شغل دارم و هم خونه ام در حال ساخته
    یک سالی میشه که با ی دختری ک ۶سال از خودم کوچیکتره رابطه دارم قصدمم ازدواجه خونواده من میدونستن ک باهاش رابطه دارم اما خونواده اونا از این موضوع بی اطلاع بودن چن وقت پیش بخاطر یسری مشکلات ک برامون پیش اومد بهم گفت ک نمیخواد دیگه رابطه داشته باشیم ۳ماهی گذشت و دوباره برگشت ولی باز نسبت به من دو دله یکماه ازم وقت خواست تا تصمیمشو بگیره و از منم خواست ک کمکش کنم چجوری میتونم بهش کمک کنم اصلا دلم نمیخواد رابطمون تموم بشه خواهش میکنم راهنماییم کنید…

    ——————–
    پاسخ :
    سلام دوست عزیزم . ببینید چه مشکلاتی سر راهشون هست ؟ سعیکنید اونها رو رفع کنید / اگر فقط بحث دو دل بودن اون هست راهی که همیشه جواب مثبت داده اینه که بهشون تا میتونید محبت کنید . چون محبت زیاد به خانم ها براشون وابستگی شدید میاره
    موفق باشید

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

  2. ف می‌گه:

    باز هم من :
    من به این نتیجه رسسیدم که هرچی از خانواده شوهرم دور باشیم خوشبخت تریم و زندگی آرام تری داریم
    اما وقتی زیاد همدیگه رو میبینیم باعث آزار و دعوا میشن

    —————————-
    پاسخ :
    با سلام . دوست محترم اینکه شما از آقاتون بخواین چند هفته یه بار بره کمی خواسته نامعقولیه ، بهترین کار اینه که محل زندگیتون رو عوض کنید. ولی اگه امکانش نباشه بهتره شما وارد بازی سیاست بشین. با سیاست هر چیزی رو میشه انجام داد . فقط باید از راهش وارد بشین و مادر شوهرتون رو در طی یک مدت زمان خاص بدست بیارید. سعی کنید تمام چیزهایی که باعث حساسیت ، خوشحالی ، ناراحتی مادرشوهرتون میشه رو یک کاغذ بنویسین و سعی کنید اونا رو اوکی کنید. داخل جمع هم ببینید شما چی گفتین که اقاتون بر ضد شما حرف میزنه ! اگر بیخود به شما اعتراض میکنه حتما در این مورد با وی صحبت کنید.
    موفق باشید
    متاسفانه به علت کمبود وقت پاسخ مشاوره ها دیر داده میوشد
    به زودی یک شماره تماس در ساعاتی خاص برای کاربران این سایت قرار داده خواهد شد

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

  3. ف می‌گه:

    ببخشید اگه امکان داره میشه شماره تلفنی بهم بدید که راحت تر مشکلم رو بگم؟

    ————–
    پاسخ :
    به زودی …

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

  4. ف می‌گه:

    ادامه ی صحبتم :
    سه تا از برادر شوهرام همسایه ی مادرشوهرم هستن
    البته ازین ۳ نفر یکیشون هنوز تو عقد هستش ولی قراره کنار مادرشوهرم بمونن
    یکی دیگه از برادرشوهرام یه کم خونشون دورتره البته یه کم،اما ایشون به این اهمیت نمیده که حتما باید هفته ای یه بار بیاد سر بزنه
    بارها شده دو هفته یا سه هفته بعد اومدن
    منم دلم میخواد شوهرم مثل همین برادرش باشه
    البته همسرم اخلاقش از همه ی برادراش خیلی بهتره
    اما شوهر من نمی تونه به مادرش “نه” بگه ،اگه مادرش ازش کاری بخواد یا بخواد جایی ببرتش حتی اگه من راضی نباشم اون اینکارو انجام میده ومادرش ازینکه همسرم علرغم میل من اینکارو میکنه خوشحال میشه
    ازین بحثا خسته شدم
    همسرم بهم میگه من تو رو از مادرم بیشتر دوست دارم
    اما به اون بیشتر احترام میذاره و محاله به حرفش گوش نده

    یه مشکل دیگه هم با شوهرم دارم:
    ایشون توی خونه یا حتی توی جمع همیشه با نظرات و حرفای من مخالفه
    و من خیلی ناراحت میشم وقتی توی جمع یه حرفی میزنمو نظرمو میگم و اون میگه نه اینجوری نیست!!!!
    لطفا کمکم کنید

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

  5. ف می‌گه:

    سلام
    شاید چیزی که میخوام بگم یه مقدار غیر منطقی باشه اما داره آزارم میده
    ۲۴ سالمه و ۴ ساله که عقد کردم البته ۱ سال و نیمه که ازدواج کردم،بعد از ازدواج اومدیم طبقه پایین خونه پدرم زندگی میکنیم که البته تا حالا مشکلی پیش نیومده و همسرمم خیلی راضیه
    مادرشوهر حسود و بدجنسی دارم که خیلی نیش و کنایه میزنه ،همش میخواد پسرشو به یه بهانه ای بکشه سمته خودش
    ازینکه همسرم حتی کنارم میشینه حرص میخوره
    در طول این ۴ سال انقد بی احترامی ازش دیدم دیگه ازش کاملا متنفرم
    البته اینم بگم که ایشون همسرشون خیلی سال پیش فوت کرده،کلا ۵ تا پسر داره و یه دختر
    اینا رو میگم شاید در جواب شما کمکی کنه
    حالا ما هفته ای ۱ بار میریم بهش سر میزنیم
    وهمسرم اینو جزو یکی از قانون های زندگیمون کرده
    من حتی هفته ای ۱ بار هم نمی تونم تحملش کنم
    نمی دونم چه جوری بگم که حداقل دو هفته ۱ بار بریم به جاش تلفنی حالشو بپرسه
    البته میدونم خب مادرشه دلش میخواد بره ببینتش
    هر وقتم که از خونشون برمیگردیم دعوامون شروع میشه

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

  6. محب الرضا می‌گه:

    سلام.وقتتون بخیر
    عذر میخام من دیشب مشکلم رو روی سایت قرار دادم وراهنمایی خواستم ولی متاسفانه پاکش کردید.میشه بپرسم چرا؟

    ————————–
    پاسخ : دوست عزیز متن مشکل شما پاک نشده است و به زودی کارشناس مشاوره پاسخ شما را به ایمیلتان ارسال خواهد کرد
    موفق باشید

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

  7. m&m می‌گه:

    باسلام و خسته نباشید
    من دختری ۲۲ ساله هستم ، حدود ۲ سال و نیم پیش یکی از هم دانشگاهی هام بهم پیشنهاد ازدواج دادن، ایشونم ۲۲ ساله هستن، و یه ماه دیگه درسشون تموم میشه، نه سربازی رفتن و نه شغلی دارن ولی خانواده من مشکلی ندارن که در حین سربازی ایشون باهم نامزد باشیم، مشکله ما اینه ک چون من درسم تموم شده الان حدود ۵ ماهه که اصلا همدیگرو ندیدیم، فقط تلفنی و اس ام اسی باهم در ارتباطیم، ایشون هم از این وضعیت خسته شدن، حس میکنم علاقش کم شده، باهاش که صحبت میکنم راجع به این موضوع ، قبول داره که احساسش مث قبل نیست ولی میگه نمیخوام از دستت بدم، میگه یه کاری کن علاقم مث قبل بشه، من میخوام ببینمت، به نظرتون من چیکار کنم؟ آخه الان بخاطر مشکله ایشون هست ک نامزدی نکردیم نه مشکله من!!
    ممنون میشم از راهنمایتون

    —————
    پاسخ :
    دوست عزیز خوب با این شرایط پیش اومده کاهش علاقه کمی قابل قبول هست . و نکته مثبت این موضوع این هست که شما با هم رو راست هستید و از اینکه این آقا علاقه اش کم شده است و به شما می گوید ، جای امید بسیار هست. بنابراین اگر یک دیدار می تواند این علاقه را برگرداند که چه بهتر ، اگر هم اینطور نشود لااقل شما بعد ها پشیمان نمیشوید. فقط به نکات زیر توجه کنید
    اول اینکه این دیدار در چارچوب شرعی باشد
    دوم اینکه ایشان از لحاظ مالی و اخلاقی اوکی هستند که شما با ایشان نامزد کنید ؟ و آینده خود را حتما در نظر بگیرید. مهم فقط علاقه قبل ازدواج نیست
    موفق باشید

    Like or Dislike: Thumb up 1 Thumb down 0

    • m&m می‌گه:

      بله ایشون از لحاظ اخلاق خیلی خوب هستن و من با شناختی که هم قبل از ارتباط در محیط دانشگاه داشتم ازشون، هم بعد از ارتباط باهم شناخت پیدا کردم اخلاقامون متناسب هم هست، هم اینکه ایشون با حمایت خانواده از لحاظ مالی هم مشکلی ندارن
      عذر خواهی میکنم به نظر شما چه زمانی برای خواستگاری مناسب هست، چون ایشون ماه آینده درسشون تموم میشه، خانواده من هم با نامزدی در حین سربازی ایشون مشکلی ندارن؟
      خیلی ممنونم که وقت میذارید و جواب میدید، خدا اجرتون بده

      ——————-
      پاسخ :
      دوست عزیزم با توجه به تایید از لحاظ مالی و اخلاقی ، ایشان گزینه خوبی برای ازدواج هستند . خواستگاری هم قبل از اتمام سربازی هیچ اشکالی ندارد .و انشالله بعد از عقد فقط ۲ ماه آموزشی این آقا از شما دور است و بعد از آن بدلیل متاهل بودن به منطقه شما فرستاده میشود و بعدازظهر ها مرخصی دارند. نکته مهم که لازم است خدمت شما بازگو کنم این است که در دوران عقد به هیچ عنوان ، تاکید میکنم به هیچ عنوان دختری خود را ندهید . تا انشالله بعد از ازدواج و رفتن زیر یک سقف
      موفق و موید باشید
      دکتر پرشیا

      Like or Dislike: Thumb up 1 Thumb down 0

  8. ..ورا می‌گه:

    با سلام.خواهشمندم موضوعی رو که عنوان می کنم به صورت محرمانه باقی بمونه.دختری ۲۷ ساله هستم که به دلیل مشکلات روحی فراوان ……
    ———–
    پاسخ به ایمیلتان ارسال شد
    موفق باشید

    Like or Dislike: Thumb up 1 Thumb down 0

    • ..ورا می‌گه:

      با سلام و سپاس فراوان خدمت شما مشاور گرامی.از راهنمایی خیلی خوبتون نهایت تشکر رو دارم.در رابطه با مشکلی که دارم می خواستم جزئیات بیشتری رو بیان کنم…

      Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

  9. ابوالفضل می‌گه:

    با نهایت تقدیر و تشکر از شما که صمیمانه برای من ودیگر دوستان وقت میگذارید ان شاالله که خدا جواب این کار خدا پسندانه را به شما و خانواده محترمتان عنایت نماید
    در مقابل سرد مزاجی ایشان چگونه باید رفتار کنم
    همانطور که همه میدانند جامعه نا امنی داریم به همین دلیل یکسری محدودیتهائی برای ایشان گذاشته ام ولی ایشان از بعد بی اعتمادی به این قضیه نگاه میکننددر صورتی که اصلا اینجور نیست و بارها هم برایشان بازگو کرده ام

    ——————————————
    پاسخ :
    با سلام مجدد و تشکر از شما دوست عزیز.
    خوب دلیل این سرد مزاجی ایشان چیست ؟
    اگر به خاطر این موردی که شما گفتید ، باشد ، باید خودشان بخواهند تا رفع شود. بله متاسفانه جامعه ناامنی میباشد و فقط اعتماد به شخص برای حفظ امنیت کافی نیست. پیشنهاد بنده برای شما این است که از وی بخواهید با شما نزد یک دکتر روانپزشک بیاید. و البته بگویید برای هر دویتان مشاوره لازم است تا یک دکتر در مورد مشکلات نظر بدهد و آنرا حل کنید. در اینطور مواقع حرف های یک دکتر بهتر میتواند همسر شما را قانع کند تا دست از لجبازی بردارد.
    موفق باشید

    Like or Dislike: Thumb up 2 Thumb down 0

  10. ابوالفضل می‌گه:

    با سلام و عرض خسته نباشید
    ابوالفضل هستم حدود ۳۰ سال سن دارم و حدود ۳ سال ازدواج کردم از اول آشنائی با خانمم اختلافات زیادی داشتیم و داریم و هیچوقت با هم سازگاری نداشتیم در ضمن علاقه و وابستگی زیادی هم به هم داریم هر دو هم فوق العاده لجباز و مغرور هستیم و تو هیچ مسئله ای هم هیچکدوم نمیتونیم کوتاه بیام در ضمن خانم بنده فوق العاده حساس و ریز بین میباشد و از کاه برا خودش کوه میسازه ممنون میشم راه حل نشونمون بدین

    ——————————-
    برای مشاهده پاسخ خود روی لینک زیر کلیک کنید

    سازگاری زن و شوهر و از بین بردن اختلافات

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

  11. ساناز می‌گه:

    با سلام و وقت بخیر
    مدتی است که گاهی اوقات بدون هیچ دلیل خاصی به طور ناکهانی دچار استرس و دلشوره می شوم و فکرهای منفی به سراغم می آید.مثلا بعدازظهر در خانه در حال خواندن کتاب هستم که ناگهان دلشوره به سراغم می آید که نکنه من فردا که با ماشینم در حال رفتن به محل کار هستم تصادف کنم. به کوچکترین مسائل و مشکلات خیلی فکر می کنم.سعی می کنم از همه نظر عالی باشم برای همین خودکنترلی دارم. این خودکنترلی خیلی برایم مفید بوده چون در بین اطرافیان انسانی با صفات عالی شناخته شده ام که با وجود سن کم از احترام و ارزش زیادی بین اطافیان برخوردارم. اما این دلشوره برایم آزار دهنده شده است.قبلااصلااینطور نبودم و اتفاقا خیلی هم از همه چیز مطمئن بودم. خیلی راحت زندگی می کردم و فقط به فکر خودم بودم. قبلا آدم موفقی بودم اما محبوب نبودم اما حالا هم موفق و هم محبوبم اما از این فشارهای عصبی و استرس رنج می برم.مساله دیگری هم که وجود دارد این است که وقت من خیلی پر است. صبح ها کار می کنم و بعدازطهرها درگیر پروژه ها و طرح های پژوهشی هستم.
    لطفا مرا راهنمایی کنید

    ——————————-
    برای مشاهده پاسخ خود روی لینک زیر کلیک کنید

    روش های طلایی برای رفع استرس بیخودی

    Like or Dislike: Thumb up 1 Thumb down 0

  12. مه هستم می‌گه:

    ممنون از همراهی شما.التماس دعا

    ——————
    پاسخ :
    انشالله که مشکلتان برایتان سهل و آسوده شود. موفق باشید دوست عزیز

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

  13. مه...هستم می‌گه:

    سلام مجدد وتشکر از این که زود پاسخ دادید.ممنون.من این کار رو کردم وحتی مدتی قهر خانه مادرم رفتم اما مشکل اینخاست که ایشان قبول نمیکنه از طرفی از لحاظ ایمان قوی نیست که بتوانم روی ان کار کنم من دو فرزند ۷و۱۳ ساله دارم نخواستم وارد ماجرا شود به او چه باید بگویم ..مدتی قهر کردم بدلیل این بی توجهی چون اصلا منکر میشود.واقعامستاسل شدم نه توجه جواب میده نه قهر .ممنون از همراهی شما

    ——————————–
    پاسخ : متاسفانه با توجه به اینکه همسرتان از لحاظ اعتقادی هم نمی توان قانع کرد . و اینکه فرزندان شما نسبتا سن کمی دارند و کارخوبی کرده اید که آنها را وارد این ماجرا نکرده اید چون درروحیات آنها تاثیرات منفی خواهد گذاشت. خلاصه باید گفت ادمی که خودش را به خواب زده باشد نمی توان بیدار کرد ! اگر کسی مورد اعتماد در زندگی خود دارید که از زوابط شما تا حدودی با خبر هست . از وی بخواهید با او صحبت کند. و حداقل به خاطر آینده فرزندانش ، رفتار خود را بهبود ببخشد
    موفق باشید

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

  14. مه...هستم می‌گه:

    سلام مجدد به مشاور عزیز خیلی ممنون از وقتی که گذاشتید بله همین فکر و میکنم چراکه زنی موفق همکار ایشون هست که طبق اظهار همسرم دلسوز ایشان است وروابط نزدیک کاری ۸ساعت در روز باایشان در یک مکان مرتب در تامل است ومحرم راز هم هستن وهمسرم خیلی قبولش داره در خوب بودن از طرفی اگه من واکنشی نسبت به این ارتباط خیلی نزدیک میدم میگه بیماری وتو مشکل داری .سعی کردم از لحاظ عاطفی محبت کنم وبه خودم جذب شه نشد وتاثیر نداره البته فکر نکنم از لحاظ سکس باشه اما احساسی وقت زیاد سر کاره با اون ونمیشه کار عوض شه .واقعا موندم چکنمزناشویی ما ۲الی یک بار درهفته است وفقط اون موقعه منو میبینه دیگه خودم هم دارم سرد میشم ازش .از طرفی شما فرمودید تفهیم کنم محبت به همسر رو میگه من همین هستم نمیتونم حرف بزنم لوس گری حالم بهم میخوره قربون صدقه برم انتقاد بیشتر میچسبه میخندیم.مشاور هم نمیاد..

    —————–
    پاسخ :
    با سلام مجدد
    پس متاسفانه مشکل همینجاست ایشون از لحاظ عاطفی با اون زن درگیر هستند . خدمت شما عرض کنم که با اینطور مردها یا باید کنار بیایید و یا اینکه توسط افراد دیگر ایشان را مجبور به ترک آن زن نمایید که عملا دچار دردسر بیشتری میشوید و یا تهدید به طلاق کنید که باز هم دردسرهای بیشتری سر راه بوجود میاید. چون اگر ایشان خودشان نخواهند ، نمیشود کاری کرد . چون اگر آن زن هم که در حال حاضر میگویند زنی کامل و خوب هست به جای شما همسر وی بود ، این آقا باز هم همین رفتار بی مهر و محبت را با او می کرد و روی به زن دیگری میاورد. تنها راهی که امکان دارد وی رفتارش را درست کند باید اعتقاد و ایمان وی را قوی تر کرد تا بفهمد کاری که میکند گناه است و برایش عذابی دردناک در آن دنیا تدارک دیده میشود . در ضمن نگفتید ، اگر فرزند دارید از آنها هم کمک بگیرید
    باز هم سوالی بود در خدمتم

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

  15. مه... می‌گه:

    سلام وخسته نباشید خدمت مشاور دلسوز زنی هستم که مدت ۱۷ سال ازدواج کردم همسرم فردی تحصیل کرده وخوش مشرب است اما دریغ از یک کلمه محبت یا ابراز علاقه وان رایک ضعف میداند و مسخره میکند که تو بیچاره هستی که نیاز داری واکر من هم ابراز محبت میکنم میگه نیاز نداره خیلی سعی کردم به اویاد دهم اما نشد تا جای که اصلا من بیرون برم نصف شب ۱۱ تا ۱ نیام مثل بیماری خانواده نمیگه شب مزاحمت میشن یا غیرتی نداره البته بگم من زنی زیبا هستم ودر عین حال چارچوب دارم نمی دانم اطمینان زیاد از حد داره ؟پس غیرت مردی چی ؟حتی درخیابان جلو جلو میره واگه کسی هم متلک بگه یا نگاه کنه برو خودش نمیاره از این همه بی توجهی خسته شدم .خانوادهاش هم اینطور نیست.نمیدونم چکنم

    ——————-
    پاسخ :
    با سلام
    دوست محترم از شرایطی که شما برای بنده گفتید می توان دو نتیجه گرفت
    ۱ : شوهر شما از شما یک ناراحتی پنهان دارد و آن را به شما نمی گوید و اینگونه با بی اعتنایی رفتار میکند / بعضی اوقات انسان وقتی از یک ناراحتی و یا عملی که خوشش نمیاید ، رهایی نمی یابد با بی اعتنایی سعی میکند آن را به همسر خود بفهماند.
    ۲ : شوهرتان نیازهایش از جای دیگری تامین میشود . شوهرتان نیازهایی زناشوی اش چگونه است ؟ کمرنگ؟ یا پر رنگ ؟
    در زندگی اکثر مردان متاسفانه علاقه به زن هایی دیگری هم وجود دارد که باعث میشود مرد در زندگی زناشویی خود دچار بی مهری شود

    حال شما دلیل این رفتار شوهرتان را از وی پرسیده اید ؟ که چرا و به چه دلیل این رفتار را میکند ؟

    سعی کنید به وی بفهمانید که مهر و محبت به همسر وظیفه او هست . اگر فرزند بزرگ دارید و در خانه جایگاهش معتبر می باشد از او هم کمک بگیرید.
    منتظر پاسخ های شما هستم
    موفق باشید

    مدونم دیگه چکنم لطفامرا راهنمایی کنید

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

  16. آناهیتا 27 ساله می‌گه:

    سلام مجدد.می دانم کمی دیر شد اما من ترجیح دادم که اصلا از طرف من ماجرای نیامدن دوباره خواستگارم پیگیری نشه تا اینکه بالاخره آشنای مشترک ما زنگ زد و به بهانه ی اینکه می خواهد برای من خواستگار تازه بفرستد و اجازه بگیرد در مورد آن موضوع هم صحبت کرد. نتیجه صحبت این بود که آنها از طرفی گفتن که خانواده ی من خیلی از تحصیلات و شغل من تعریف کردند وآنها تحقیر شده اند و از طرف دیگر گفتند که ما خیلی مشتاق بودیم و دلیل اشتیاقمان را هم گفتند که خیلی زود به زود جلسات خواستگاری را می گذاشتیم. هردوی این دلایل اشتباه است. دلیل دارم، در مورد مسئله اول که دقیقا هرچه آنها می پرسیدند ما جواب می دادیم، بدون هیچ تعریف و تمجیدی(خانواده من کلا اهل تعریف و بزرگنمایی نیستند، برعکس، مسائل بزرگ را هم عادی جلوه می دهند).اتفاقا از هرکسی که در مورد من و خانواده ام پرس و جو کردن خیلی خیلی از ما تعریف کرده بود نه خودما از خودمان. از طرف دیگر هم پدر ایشان در جلسه خواستگاری یکی دوبار سعی کرد که با حرفهایش خانواده مرا تحقیر کند(فقط به خاطر اینکه خیلی پولدار است).در مورد مسئله دوم هم باید بگویم مادر خواستگارم خیلی اصرار به جلوگیری از به تعویق افتادن جلسات داشت و حتی یکبار ما وقت نداشتیم گفت اشکالی ندارد ما دیرتر میرسیم خدمتتان (ساعت ۹) که برای ما قبولی آن روز و ساعت خیلی سخت بود که به خاطر اصرار زیاد مادرش قبول کردیم.
    به نظر من اینها بهانه بود. تا جایی که من متوجه شدم پدرش به او وابسته بود و این دو باهم رابطه ی خیلی صمیمی و نزدیکی داشتند و از آنجایی که آن پسر خیلی شیفته این ازدواج شده بود، پدرش می خواست هرجوری که شده این وصلت را بهم بزند.واقعا هم در این زمینه توانا بود. چون به غیر از پدرش همه اعضای خانواده شیفته من و خانواده ام شده بودند.

    نظر شما چیست؟؟؟

    ————-
    پاسخ :
    دوست عزیز با توجه به همین فرمایشات شما اینگونه برداشت می شود که پدر ایشان راضی به این وصلت نبوده اند. اگر با توکل به خدا در ازدواج پیش بروید و در راه وصلت شما بد بیایید و هیچ چیز سر جایش نباشد آن وصلت به صلاحتان نیست . چون اگر خدا بخواهد کارها برایتان بسیار بسیار آسوده میشود.و به صلاح شما واقف است.
    موفق باشید …

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

  17. گلاویژ می‌گه:

    با سلام
    از راهنماییهای قبلیتون واقعا سپاسگزارم
    همونطور که تصمیم گرفته بودم و به شما هم اعلام کرده بودم، برای ایشون نامه نوشتم و با کتابشون اولین باری که بعد از اون صحبت هاشون دیدمشون، بهشون دادم. تا قبل از اینکه نامه را به او بدهم خیلی به خودش وعده داده بود و خیلی اخلاقش عوض شده بود، دیگه تو خودش نبود، خیلی با نشاط بود (البته اصلا برای من مهم نیس فقط به جهت تصور وضعیت برای شما توضیح می دم). رفت توی اتاقش و نامه را خوند اما برخلاف انتظار من هیچ عکس العمل خاصی نداشت، فقط بی دلیل میومد بیرون و میرفت تو تا منو ببینه.برخلاف گذشته هرروز میومد دانشگاه، حتی روزایی که در جای دیگری کارا می کرد و هیچوقت دانشگاه نمیومد، بعد از نامه میومد.گاهی بیرون در اتاق می ایستاد من منو نگاه می کرد که من از پشت میزم بلند میشدم و از تیرس نگاهش دور میشدم، یکبار دوستم به دیدن من اومده بود و اون هم همین رفتار را تکرار کرد، دوست من که از هیچ چیز خبر نداشت گفت چرا این آقا ایستاده و این همه وقت داره تو رو نگاه میکنه که اون متوجه شد و رفت تو اتاقش….خلاصه شرایط جوری پیش اومد که اتاقشو از اونجا جا به جا کردن. اتاقه من را هم جا به جا کردن..من فکر کردم همه چیز تمام شده که یک روز که پشت میزم نشسته بودم سنگینی نکاهی را احساس کردم که متوجه شدم ایشون در نزدیکی اتاق من کلاس داره و در ساعت کلاس از کلاس بیرون اومده و ایستاده داره منو نگاه می کنه ، از اون به بعد این رفتار را بارها تکرار کرده، به هر بهانه ای دانشجوهاشو می فرسته پیش من ، خلاصه می خواد همش تو ذهن من باشه، یکبار اومد تو اتاق من و خیلی عادی و مهربون (انکار هیچ اتفاقی نیافتاده)کاری داشت اما من واقعا از دیدن و صحبت کردن با او عصبی می شم و چون می خاستم اون متوجه عصبانیت من نشه به کارمندم گفتم که به کار ایشون رسیدگی کنه، اما باز هم متوجه شد که عصبی شدم. اگر سلام کنه خیلی سرد، عادی و با صدای آروم جوابشو می دم اما اگر سلام نکنه من هم پیش قدم نمیشم. ناخداگاه وقتی باهاش برخورد می کنم خیلی محکم رفتار می کنم و کمی هم به هم میریزم، خیلی سعی می کنم که بروز نکنه اما از اونجایی که برونگرا هستم نمیشه… اینها را گفتم که بپرسم آیا این شرایط باعث میشه که اون از رفتار من عصبی بشه و بخواد انتقام بگیره و برای من خطرناک باشه، آخه من می دونم اگه یکم بهش رو می دادم یا بدم و عادی برخورد می کردم باز پاپی من می شد و ول کن ماجرا نبود. احساس کردم لازمه که با این قضیه قاطع برخورد کنم. به نظر شما این رفتار من مناسب و درسته یا …..؟؟؟

    —————
    پاسخ :
    با سلام
    رفتار شما بدون شک کاملا درست هست ، ایشون دارن سعی میکنن که توجه شما رو جلب کنن. و با توجه به خصوصیاتی که ایشون دارن تو این کار حرفه ای هستن و به این سادگی ها از رو نمیرن . بعید بدونم براتون خطری داشته باشه و بخواد انتقام بگیره . ولی شما میتونید روابط خودتون با این آقا رو به صورت عادی در بیارید . یعنی ایشون رو به عنوان یک همکار ببینید و قضیه رو فراموش کنید.و از عصبی شدن پرهیز کنید .مطمئن باشید هر چقدر هم که این آقا به رفتار ش ادامه بده بالاخره خسته میشه .ولی اگر این آقا باز هم خیره شدن به شما را کنار نگذاشت یک بزرگ تر همانند پدر و یا هر کس دیگری که بتونه ،رو وارد این ماجرا کنید تا از این آقا بخواد رفتار خودش را کنار بگذاره و البته خیلی جدی برخورد بکنه. اگر شما با وی صحبت کنید ماجرا باز هم ادامه پیدا میکند.
    سوالی بود در خدمتم . موفق باشید

    Like or Dislike: Thumb up 1 Thumb down 0

  18. ناسیه می‌گه:

    سلام مجددو تشکر از جوابتون والا مامان من میگه این پسر ها کیمیا هستن ولی من از این میترسم که ایشون در جوی که الان هستن اینگونه باشن و بعدا مثل شعر مولانا هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش مانند فنر فشرده ای در بره ایشون میخوان من با هاشون برم هیئت واسه اینکه همو بشناسیم آخه من که میرم زنونه ایشون مردونه نمیشه که!!!ایشون میگن من یه خط قرمز دارم اونم رابطه با نامحرمه ولی چون من پزشکم خوب هر نوع مریضی ممکنه بیاد میترسم بد دل باشه یا بدبین که از ۱۸ سالگی که هویتش تشکیل شده مسیرشو از خانوادش جدا کرده با خانواده خودش زندگی میکنه اما میگه وقتی میاد خونه مامان باباش ماهواره رو خاموش میکنن به خاطرش به نظرتون باهاش ادامه بدم یا نه؟هر سوالی ازش میکنم به دین ربطش میدن بعدم گفتن زندگی باهاشون سختههه!!!

    ————————-
    با سلام مجدد
    در ابتدا بگم ادامه دادن با این آقا به معنای شناخت هست نه وابستگی یا هر چیز دیگه ای
    بهتره تمام انتظارات و خصوصیات خودتون رو یادداشت کنید و از ایشون هم بخواین که این کار رو انجام بدن و کاملا صادق باشن بعد به صورت تلفنی در یک زمان های مشخص در بازه زمانی چند روزه با هم صحبت کنید و اون ها رو بیان کنید.مثلا همین که خودتون گفتید ، این آقا با بیمار های مردتون مشکل نداره و … بعد هم با خودتون بشینید و رو راست باشید و ببنید با این مرد میتونید زندگی کنید یا نه . اینکه ایشون به خانواده خودش برگرده بعیده اما اینکه ایشون در ظاهر اینه یا در باطن ؟ احتیاج به تحقیق داره . و این رو بعد از بیان انتظارات همدیگه انجام بدین. در تصمیم هاتون از عقل خودتون و دیگران استفاده کنید و اینکه ایشالله درست میشه و … بگذرید چون خدا به بندش عقل داده. تمام این کارها رو هم سعی کنید سریع و یک هفته ای انجام بدین چون زمان ارزش داره و اگه به هم وابسته بشید دیگه چشم عقل بسته میشه. در آخر بهتون بگم بسپارید به خدا که اگر خوبه خودش براتون همه کارهارو سهل میکنه و اگر قسمت نباشه میبینید که هر کار کنید نمیشه.
    موفق باشید
    سوالی بود در خدمتم

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

  19. ناشناس می‌گه:

    ستاره
    سلام و خسته نباشید
    حدود ۳ سال است که ازدواج کرده ام. خانواده همسرم بر خلاف من بسیار با سیاست هستند و مدام باعث آزار من می شوند و خودشان را خوب جلوه می دهند حتی به دروغ.مهربانند ولی خودشان را به همه چیز ترجیح می دهند و برایشان مهم نیست که چه اتفاقی برای ما می افتد. چه کار کنم؟
    قبلا از راهنمایی هایتان متشکرم دکتر

    —————
    پاسخ :
    با سلام خدمت شما
    شما در نزدیکی خانواده شوهر زندگی میکنید ؟ و با هم رفت و آمد زیادی دارید ؟
    ببینید جواب سیاست ، سیاسته . پس باید شما هم با سیاست باهاشون رفتار کنید و اینکه چه سیاستی به خرج بدین ؟ باید خودتون با شناخت تک تک اونها اینکار رو انجام بدید
    سوالی بود در خدمتم . موفق باشید

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

پاسخ دهید

 
به سایت ماامتیاز دهید