امروز : چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۳

لینک باکس

مشاوره آنلاین رایگان خانواده

مجموعه : ازدواج | تعداد بازدید : 5748
تاریخ انتشار : ۱۰ - دی - ۱۳۹۲

مشاوره آنلاین دکتر پرشیا- رایگان

moshavereh مشاوره آنلاین رایگان خانواده

در حال حاضر استفاده از مشاوره دکتر پرشیا رایگان می باشد

در این قسمت شما می توانید مشکلات خانوادگی و یا زناشویی خود را بیان کنید و از مشاوره کارشناسان بهره مند شوید. برای اینکه شما بتوانید راحت مشکلات خود را بیان کنید با اسم مستعار مشکل خود را در قسمت نظرات بیان کنید و مشاوره خود را در حدود ۲۴ الی ۴۸ ساعت بعد دریافت نمایید. در ضمن جواب به هیچ عنوان به ایمیل ارسال نمی شود و فقط در همین قسمت پاسخ داده خواهد شد.

نکته :  ازآنجایی که مشاوره با دکترفقط به عنوان مشورت صورت می گیرد . تصمیم نهایی به عهده خودتان است و توصیه های دکتر  فقط جنبه راهنمایی دارد.

افرادی که نمی خواهند مشاوره شان در سایت نشان داده شود در قسمت نظرات ایمیل خود را قرار دهند و این مورد را متذکر شوند.

توجه : از آنجائیکه تمام خدمات یاهو پرشیا کاملا رایگان بوده و به یاری خدا همیشه رایگان خواهد بود بعضی از کاربران درخواست ایجاد بخشی برای قدردانی از این خدمات یاهو پرشیا داشته اند.

ad2 مشاوره آنلاین رایگان خانواده

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
cloob مشاوره آنلاین رایگان خانواده donbaler مشاوره آنلاین رایگان خانواده viwio مشاوره آنلاین رایگان خانواده donbaleh مشاوره آنلاین رایگان خانواده twitter مشاوره آنلاین رایگان خانواده facebook مشاوره آنلاین رایگان خانواده google buzz مشاوره آنلاین رایگان خانواده google مشاوره آنلاین رایگان خانواده digg مشاوره آنلاین رایگان خانواده yahoo مشاوره آنلاین رایگان خانواده Technorati مشاوره آنلاین رایگان خانواده delicious مشاوره آنلاین رایگان خانواده

وبگردی

43 پاسخ به “مشاوره آنلاین رایگان خانواده”

  1. سلام مجدد
    سطح توقعات من اصلا بالا نیست، حتی از خیلی از دخترهای اطرافم کمتر هم هست. اصلا نه دنبال پول و ثروتم نه پست و مقام، فقط می گم پسری باشه که از لحاظ اخلاقی سالم باشه و منو درک کنه، همین. به نظرتون این توقع زیادیه؟؟؟؟
    همین مورد آخر که میگم بدون دلیل رفتن، پسری بود که تحصیلاتش از من کمتر بود،تعداد اعضای خانواده اش از ما بیشتر بود، خونه و ماشین هم نداشت اما خانواده اش از خانواده ما خیلی پولدار بودن که البته هیچ فرقی نمی کرد چون هیچ کمک مالی هم بهش نمی کردن. اما همینکه همه میگفتن پسر خوب و سالمیه و اخلاق خوبی هم نشون می داد که داره برای من کفایت می کردو راضی بودم… اما نمی دونم چی شد…
    دخترایی که نصف شرایط منو هم ندارن هزار معیار عجیب و غریب برای همسر آینده شون دارن و برای خواستگارا هزار افاده دارن و گاهی وقتی طرفو نمی خوان تحقیرش می کنن و جالبه که خیلی زود به خواسته شون هم می رسن اما من، شاید باورتون نشه با اینکه خونمون در یکی از بهترین نقاط شهره اما اگه کسی از پایین شهر هم بیاد به بهترین نحوه باهاش برخورد می کنیم(حتی اگه نخوایمش)اخلاق خانواده من در فامیل از خوبی زبانزده. من را هم همه آدم منطقی و فهمیده ای می دانند
    اینا رو گفتم که بدونین من آدم پر توقعی نیستم
    در مورد حرفای خواستگارا هم باید بگم، بعضی از اونا که اصلا شرایطشون به ما نمی خوره و خب همه ی آدم ها که نمی تونن از هم خوششون بیاد که از رفتارشون مشخصه اما بعضی از اونا بسیار از من تعریف می کنن و ابراز می کنن که خیلی خوششون اومده و حتی هنوز از خونه بیرون نرفتن اجازه می گیرن که دوباره تماس بگیرن و بیان چند مورد هم بودن که منو گرفتن تو بغلشون و بوسیدن (تا این حد)، اما نمی دونم چی میشه که دیگه تماس نمی گیرن
    من اصلا به طلسم و جادو اعتقاد ندارم (اما اینو می دونم که خیلی ها چشمشون تو زندگیه منه و منتظرن ببینن که من با کی ازدواج می کنم) اما این مورد هم واقعا خارج از حالت طبیعیه …. آخه مگه میشه این همه آدم اینطوری بیان و برن؟؟؟؟
    نمی دونم باید چکار کنم…………
    —————————-
    پاسخ :
    با نام خدا
    دوست عزیزم سلام . با توجه به صحبت های شما بنده هم تعجب میکنم و نمی دونم به چه دلیل اینطور میشه . چون با توجه به شرایط امروز جامعه هم دختر خوب و هم پسر خوب کم پیدا میشه . فقط اینجا یک فرضیه مطرح میشه کسی تو زندگیتون نبوده یا نیست که شما رو بخواد و شما اون رو رد کرده باشین ؟ و به نحوی مزاحم خواستگارهاتون بشه ؟ چون یک مورد از مراجعه کنندگان بنده که البته یک پسر بود با موردی مشابه به شما مواجه شده بود ،در چند خواستگاری به نحوعجیبی جواب رد شنیده بود طوری که همه چیز در جلسه اول خوب و مثبت تموم میشد ولی ناگهان از سوی خانواده دختر در روزهای بعد جواب رد داده میشد . که مشخص شد دختر عموی این آقا با تماس تلفنی و تهدید و …. / ولی اگر این مورد نبود بهتره اول و آخرش از خدا کمک بگیرید و همه چیز رو بدست خودش بسپارید تا در وقت مناسب آدم مناسب رو سر راهتون قرار بده .
    موفق باشید
    سوالی بود در خدمتم

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

  2. سلام، من ۲۶ سالمه. ۴ ساله که دارم خواستگار راه میدم. خواستگار خیلی زیاد برای من اومده تا جایی که همین تازگی بابام گفت که نصف پسرای شهر اومدن خواستگاری اما مشکلی که وجود داره علی رغم اینکه شرایط من خیلی خوبه یعنی هم تحصیل کرده، هم خوشگل، هم خانواده دار، نجیب، پاک و…هستم تنها ۳ مورد بود که ادامه پیدا کرد که دو مورد از اونا من اصلا ارشون خوشم نیومد تا حدی که نتونستم تحملشون کنم این آخری هم که من خوشم اومد بی دلیل رفتن و دیگه نیومدن.
    در خانواده ، اقوام، دوستان، دانشگاه، محل کار و…همه مرا تحسین می کنند و همیشه در همه کاراها بهترین بودم و من از اعتماد به نفس خوبی برخوردارم _به عنوان مثال یکی از همکارانم به من گفت که هرکسی که با شما ازدواج کنه خوشبخت خواد شد، این حرفو اقوام هم میزنن- اما این مسئله باعث شده که به خودم شک کنم، همش فکر می کنم که من عیبی یا مشکلی دارم که همه می رن البته اطرافیانم فکر می کنن که من خیلی سخت گیرم و همه را خودم رد می کنم. مامانم در مجلس خواستگاری اصلاا مثل بقیه مادرا نیس که خیلی بخواد تعریف بکنه نظرش هم اینه که میگه من نمی خوام دخترمو غالب کسی بکنم.میگه تو اینقدر قابلیت داری که نیازی به تعریف کردن زیاد نیس
    علاوه بر اینا من در خودم احساس نیاز به ازدواج می کنم
    به نظرتون من باید چکار کنم؟؟؟
    به نظرتون چرا همه میرن؟؟؟

    —————–
    پاسخ :
    دوست عزیز با توجه به شرایط شما و وضع پیش اومده شما بهتره خواستگارهاتون رو صفحه کاغذ بیارید مشخصات و کلیه ویژگی هاشون رو بنویسید و بعد ببینید به شما چی گفتن و شما به اون ها چی گفتید و خلاصه هر چیز یا هر حرف و رفتاری که بروز داده شده. بعد از همه ی این ها میتونید نتیجه بگیرید که مشکل کجاست . امکان داره سطح بالای توقعات شما باشه و یا مناسب نبودن خواستگاراتون و …
    موفق باشید

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

  3. سلام دکتر عزیز به دادم برسید نمیدانم چکار کنم دارم دیوانه میشم حدود دو ماهه رفتم خونه خودم ولی از ترس اجازه نزیک شدن همسرم را به خودم نمیدم .دیگه طوری شده که همسرم ناراحت میشه و داره ازم سرد میشه، من حتی اجازه پاره کردن پرده بکارتم را ندادم.نمیدونم چرا ؟نمیتوانم و نمیشه ،میترسم. یه استرس بدی میاد سراغم همون لحظه بدنم سفت میشه و درد بدی میاد سراغم برا همین نمیتونم اینکارو بکنم .لطفا کمکم کنید زندگیم در خطره خودمم دیگه هیچ حس خاصی ندارم و سرد شدم .چیکاررررررررررررر کنم؟

    ————————
    پاسخ :
    خانم محترم این شرایطی که فرمودید فقط مخصوص شما نبوده و نیست . تعداد زیادی از دختران بعد از ازدواج از ترس درد ،اجازه پارگی پرده بکارت را نمی دهند و این باعث بروز مشکلاتی برایشان می شود که با یک راه حل ساده می توان آن را حل کرد. بهترین کار این است که با همفکری همسرتان نزد یک دکتر متخصص زنان بروید و ایشان به راحتی پرده بکارت شما را از حالت اول خود خارج کنند . البته سوزش داشتن بستگی به نوع پرده شما دارد ولی از هر نوع پرده که باشد پارگی آن توسط دکتر فقط کمی سوزش دارد و بعد از آن می توانید اجازه نزدیکی کامل را به شوهر خود بدهید تا کم کم دیگر هیچ سوزشی احساس نکنید. برای شما خاطرنشان میکنم که سوزش پارگی پرده بکارت بسیار ناچیز است و بعد از انجام آن درک میکنید که چقدر آسان بوده است. پس به خاطر خود و زندگیتان با تحمل یک سوزش کوچک از پاشیده شدن زندگی خود جلوگیری کنید
    دکتر پرشیا
    سوالی بود در خدمتم
    موفق باشید .

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

  4. سلام همسر من خیلی تحت تاثیر خانوادشه.وسخت میشه راضیش کرد رو حرف خانوادش حرف بزنه حتی اگه حق با تو باشه.میخواستم ببینم باید چیکار کنم/

    ———————
    پاسخ :
    در چنین شرایطی شما باید با سیاست عمل کنید و به صورت مستقیم خواسته خودتون رو بیان نکنید. به عنوات مثال می تونید خودش رو قاضی قرار بدین و بگید به نظر خودت ……….
    موفق باشید

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

  5. سلام.من از لحاظ چهره هم زیبا هستم، تک دخترم، فوق لیسانس از یکی از بهترین دانشگاه ها را دارم. بسیار اجتماعی و خونگرم هستم. از لحاظ شغلی هم شرایط خوبی دارم. پدر و مادرم هم کارمند هستند و تنها برادرم هم از لحاظ خوب بودن الگوی فامیله. خانواده ی من در بین همه چه فامیل چه دوستان و چه همسایگان از خوبی شهره هستند. اینها را گفتم که شرایط من را بدانید. به تازگی خواستگاری داشتم که لیسانس بود، از لحاظ جهره هم عادی بود. شرکت صادرات و واردات داشت که البته تازه تاسیس بود. اما از لحاط کفویت و طرز فکر خیلی به هم نزدیک بودیم. طی دوباری که با هم صحبت کردم به من گفت که قبل از آمدن به خواستگاری قرآن باز کردم خیلی خوب آمده است .یکبار دیگر گفت هیچ وقت فکر نمی کردم فردی با این همه صفات خوب ببینم. خانواده اش هم خیلی به من علاقه نشان می دادند.واسطه این خواستگاری یکی از اقوام نزدیک ما که دوست آنها بود، بود. از آنها هم خیلی تعریف می کردند. تنها مزیت آنها بر ما این بود که آنها پولدارتر از ما بودند اما می کفتند برای پسر ما و ما پول دختر مهم نیس اخلاق، طرز فکر و نجابت مهمه. در جلسه دوم گفت که برای من همه چیز اوکی است ولی بهتره کمی بیشتر همدیگر را بشناسیم. گفت من از دیدن شما اینقدر هیجان زده ام که نمی توانم خوب فکر کنم و نیاز به زمان دارم تا خوب بتوان فکر کنم اما زمانی برای آن تعیین نکرد. جلسه سوم قرار شد که پدر ها بیایند و با هم آشناشوند. آنها آمدند همه چیز خوب بود اما چون پدر او بازاری بود از لحاظ فن سخنوری خوب بود و شوخی می کرد و خیلی سعی داشت صمیمی باشد اما پدر من ساکت و بی سر و زبان است اما بسیار خوب و خوشبرخورد بود. پدر او گفت سوالاتتان را از پسر ما بپرسید. پدر من یکی دو سوال در مورد کارش پرسید و او جواب داد. سوال دیگری در خصوص برنامه برای زندگی آینده اش و مسکن پرسید که او گفت ندارم و می توانم یه خانه کوچک اجاره کنم اما پدر و مادرش از این سوال ناراحت شدند. اما پدرش سعی کرد جو را درست کند که پدر من گفت که منطور من این بوده که توانایی فراهم کردن سرپناه را دارد که خدا را شکر می گوید دارد و بعد هم همه چیز به حالت عادی برگشت. پدر ایشان گفت که من برایش خانه نمی خرم. درکل می خواست روی پای خودش بیایستد. بعدا مادرش از من پرسید دخترها دوست دارند که شوهرشان مدرکی مثل خودشان داشته باشد نظر شما چیست؟ من گفتم من دنبال مدرک نیستم من می خواهم همسرم فوق فکری داشته باشد نه فوق لیسانیس که با این حرف من هر سه نفرشان به نشانه تایید سر تکان دادند و حتی خود پسر بسیار مسرور شد و مادرش هم گفت که دقیقا من همینو می خواستم ازت بشنوم. در آخر هم پدرش گفت که اگر اجازه بدهید اینها بیشتر با هم آشنا شوند و در کلیات به تفاهم برسن و برای مسائل جزئی بعدی هم با هم کنار میایم و خیلی خوب و خوش رفتن. هر دفعه فرداش زنگ میزدن اما الان ۲ روزه زنگ نزدن.همه چیز عالی بود و مشکلی پیش نیومد، می خوام بدونم این همه اشتیاق و خواستن چجوری یه دفعه شد نخواستن.آخه اصلا جوری نبود که احساس کنیم دارن تظاهر می کنن، اصلا هم اهل تعریف بیجا نبودن.چجوری می تونم بفهمم که علتش چی بوده؟مادر و خواهرش و خودش خیلی منو می خواستن و می گفتند تمام چیزایی که می خوایم آناهیتا جون داره… اما احساس کردم که چون فاز پدرش با پدرم نمی خوند(یکی بازاری و یکی کارمند)پدرش خیلی از پدرم خوشش نیومد اما به نظرم اگه خود پسر چیزی بخواد هیچکس نمی تونه جلودارش باشه. نظر شما چیه؟؟کاری میشه کرد که برگردن؟؟؟

    ————————
    پاسخ :
    با سلام
    دوست محترم ابتدا خدمت شما عرض کنم که شما در این ماجرا سعی کنید احساسی رفتار نکنید.
    حال با این اشتیاقی که شما ازش صحبت کردید اینطور عقب رفتن واقعا جای تعجب داره. اگر پدر ایشون از پدر شما خوشش نیومده میتونه دلیلی باشه واسه این.. اما پدر شما چیز خاصی نگفته و کاملا حرف منطقی زده و نمیتونه دلیل بد اومدن از کسی باشه. اگه پسر بخواد و حرفش به جا باشه میتونه پدرش رو راضی کنه چون مشکل خاصی نیست. اگه تا ۲ روز دیگر هم خبری نشد بهتره از خود این آقا سوال کنید که دلیل این رفتارشون چیه ؟ و تو این صحبت اصلا هم خودتون رو اینطور نشون ندید که خیلی مشتاق هستید .
    و دلایلش را اینجا بازگو کنید …
    موفق باشید

    Like or Dislike: Thumb up 3 Thumb down 0

  6. سلام مجدد
    من تصمیم گرفتم نظر منفی خودم را در چند خط نامه (البته به صورت تایپ شده و بدون اشاره به نام و نشان خاصی)به ایشون اعلام کنم . و از ایشون بخوام که دیگه سراغ من نیان ورابطه ما پس از این خیلی رسمی و فقط در موارد کاری ضروری باشه.به نظر شما اگر نامه بدم بعدا برام مشکلی پیش نمیاد…آخه من نمی تونم دیگه با ایشون صحبت کنم، می دونم اگه صحبت کنم عصبانی میشم و کنترلم را از دست خوام داد و ترجیخ می دم این موضوع در سکوت و البته بی تفاوتی من به ایشون تموم بشه. می خوام حتی بدونه که دیگه من حاضر نیستم باهاش هم کلام بشم و اگه هم تا به حال جواب ایشون را می دادم از نیت پلیدش و نوع نگاه ابزاری به زنها که ایشون دارن خبر نداشتمالبته دلیل دیگه هم داره، چون من کتابی از ایشون به امانت گرفتم و باید بهشون برگردونم، فکر کردم در حین برگرداندن کتاب نامه را هم بدم که کلا این ماجرا تموم بشه .

    ———————-
    پاسخ :
    متاسفانه همنطوری که می ترسیدم شد. امروزه اکثر آقایون به فکر رابطه جنسی و … هستند . همونطور که شما هم فکر میکنید باید به این رابطه نه گفت و ان را نادیده گرفت. و شما خوشحال باشید که شما گول این شخص را نخوردید و مقابل آن مقاومت کردید. و البته این افراد بعد از ازدواج هم به فکر زن های دیگر هستند و نمی توانند به یک زن قانع باشند این را تجربه ثابت کرده است. بهتر است در نامه ای که گفتید بدون نام و نشانی وی را طرد کنید.
    موفق باشید

    Like or Dislike: Thumb up 3 Thumb down 0

  7. سلام
    بابت راهنمایی های قبلیتان بسیار سپاسگزارم.
    من همانطور که گفتید سرسنگین بودم تا حتی اینکه می دونستم چه روزهایی می آیند و من همان روزها به محل کارم نمی رفتم(بااینکه می دانستم فقط می آید که مرا ببیند، چون در تعطیلات بعد از امتحان به سر می برد و می توانست نیاید) تااینکه اون آقا بلاخره هفته گذشته دوباره صحبت قرار را پیش کشیدن و بابت تاخیر پیش آمده عذرخواهی کردن، مکان و موارد دیگر قرار به غیر از روزش مشخص شد، چون قرار شد که بعد از ماه رمضان بریم، گفتند همان موقع در مورد روزش با هم صحبت می کنیم.از من خواستن که برای اون روز کفش پاشنه بلند و جوراب مشکی نازک بلند(البته با شلوار پارچه ای) و مانتو کوتاه بپوشم(البته من همه اینا را معمولاً بیرون می پوشم)اما تعجب کردم و گفتم من همیشه بیرون اینا را می پوشم اما چرا تاکید داشتید؟ گفتند که می خوام به یاد من باشی، من کلی تعجب کردم آخه حرف منطقی ای نبود به همین خاطر دوباره سوال کردم که اینبار گفتند اونجا بهتون می گم. در حین صحبت هایشان دوبار به من گفتند که خواهش می کنم از این موضوع کسی در دانشگاه با خبر نشود و من هم گفتم که باشه پرسیدم چرا اینقدر این مساله را تکرار می کنید، ایشان گفتند که چون آقایون در اینجور مواقع مظلوم واقع میشن. بعد از اینکه صحبتهای آن روز ما تمام شد، ساعت کاری هم به اتمام رسید و من به طرف خانه راه افتادم که اتفاقاً حدود ۱۵دقیقه هم با موبایلم صحبت کردم، پس از اینکه تلفنم را قطع کردم، ایشون به من زنگ زدن(برای اولین بار) و گفتند که تلفنت مشغول بود و من نگران شدم ،این حرف را سه بار تکرار کردن تا اینکه من متوجه شدم می خواهد بداند که با چه کسی حرف می زدم، گفتم که داشتم با دوستم صحبت می کردم، بعد به من گفتتن که می خوساتم ببینم بعد از اینکه از پیش من رفتین پیش حراست دانشگاه رفتین یا نه که من گفتم نه، اول فکر کردم دارن شوخی می کنن و فقط می خواستن یه بهانه ای برای زنگ زدن داشته باشن اما بعد از اینکه همین مسئله را سه بار از من پرسیدن فهمیدم که موضوع جدیست. دلیل این همه محافظه کاری را نفهمیدم… تااینکه امروز دوباره اومدن و از من خواستن که به اتاقشون برم، من هم رفتم، گفتند که دلیل اینکه خودشون تو اتاق من نیومدن این بوده که شاید تو اتاق من دوربین داشته باشه(اتاق من محل رفته و آمد عمومیه و امکان وجود دوربین طبیعیه اما قبلا از من پرسیده بودن و من گفته بودم که نه اما باز هم مطمئن نبود)کمی صحبت کردیم تا اینکه به من گفتند که چقدر لباساتون بهتون میاد، رفتین آرایشگاه؟؟(منظور برای اصلاح صورت بود چون دیروز رفته بودم آرایشگاه)خیلی تعجب کردم. صحبت رسید به اینجا که هدف از این رابطه چیه که ایشون اول گفتن شاید به ازدواج ختم شد اما بعد در حرفایشان با قاطعیت گفتن الان هدف دوستی است، در صورتی که قبلاً هم ازمن به طور غیر مستقیم پرسیده بودن که دوست پسر داری و من گفته بودم که نه ندارم و نه داشتم. من هم گفتم که اهل این برنامه ها نیستم، ایشون گفتن که اتفاقی که نمی افته و این مساله را خیلی عادی جلوه دادن که البته برای من عادی نیست. گفتن که اگه بخوام دستتونو بگیرم یا ببوسمتون و شاید فراتر از این ها شما مشکلی ندارین (البته نه به این رکی) که من گفتم اصلاً به نظرم کار درستی نیس و الان خیلی برای این حرفا زوده، ایشون گفتن من باهات خیلی رک و صادقم، همه مردا به این مسائل فکر می کنن و اگر کسی بگه نه، دروغ گفته من هم گفتم هرچیزی جایی داره. به من گفتن که دوبار دوست دختر داشتن که هر کدوم ۶ ماه طول کشیده و بعد از اون هم اونا می خواستن ازدواج کنن و رفتن، و مواردی هم که در حد رابطه الان من با ایشون بوده هم چند موردی بوده. میگن من غربی فکر می کنم و مشکلی برای این قضیه نمی بینم، همونطور که شما با دخترها دوست هستید میشه با یه پسر هم دوست باشید که من گفتم با هم متفاوت است و ایشون این مسئله را یک اختلاف نظر می دادند.در پایان به من گفتن که قرارمان سرجایش است که من گفتم نه باید در این مورد فکر کنم. در ابتدای صحبت هایمان خیلی راحت گفتن شاید قرارمان به سرانجام نرسه و مثلاً شما فردا بگویید نه یا بعد از یک جلسه بیرون رفتن قطع بشه و… که من این را منطقی دانستم چون همیشه آشنایی ازدواج به ازدواج ختم نمیشه. اما در پایان صحبت ها که من گفتم باید فکر کنم، با نگرانی گفتند که این جلسه را نمی تونید به هم بزنید چون قبل از صحبت های امروز قرار گذاشتیم که من گفتم نه، بعد از فکر کردن من اگه جواب منفی بود کلاً کنسله.این اصرار و انکار چند باری تکرار شد تااینکه به من گفت که باید برای من کفش ها را بپوشی و من دست بردار نیستم. همه صحبت های ما در آرامش و بدون هیچ تنشی بود. در حین حرفا چند بار گفته های قبلی خود را که در جلسات گذشته زده بود را رد می کرد و می گفت که من اینها را نگفتم. مثلاًَ جلسه پیش دقیقاً مثل حالتی که کسی حرفی از دهانش می پرد گفت که من می خواستم از اینجا برم اما وقتی شما را دیدم از رفتن منصرف شدم(مساله رفتن کاملا صحت دارد تا جایی که همه تعجب می کردند که چرا نرفته است)که امروز گفت نه من همچین حرفی نزدم یا اینکه در جلسات اول آشنایی گفته بود که رابطه ما برای آشنایی بیشتر برای ازدواج است که الان رد می کند و پیشنهاد دوستی داد.با اینکه گفت من آدم احساسی هستم و آدمیم که اگه به کسی وابسته بشم جدایی برام سخته، که امروز متوجه شدم اصلا احساسی نیس و بیشتر حودخواه و سواستفاده گر است چون پرسیدم برات مهم نبود که اون دونفر ول کردن و رفتن گفت نه خیلی، چون منطقی با این قضیه برخورد کردم.
    حتی من گفتم اگه قصد شما دوستی بود چرا زودتر از اینها پیشنهاد دوستی ندادین زیرا برای دوستی بعد از دو هفته طرف پیشنهادشو می ده که به من گفتن اونجور دوستی دم دستی و با هرکی را نمی پسندند و علاوه بر این مرا نمی شناختند و نگران این بودند که من به کسی چیزی بگویم. در این مدت ۱۰ ماه هیچ وقت کاری ازش سر نزده بود که من حتی شک کنم که می خواد با من دوست بشه و سو استفاده کنه. حتی مواردی بود که در حین کار امکان داشت دست ما به هم بخوره اما اون حتی دستشو زودتر از من کنار می کشید.
    هرچند احتمال دارد اگر من قبول کنم، این ارتباط به ازدواج ختم شود اما من تصمیم گرفته ام که به ایشان بگویم که من اهل اینجور روابط نیستم، و قاطعانه بگویم که دور من را خط بکشند زیرا به نظر من نه این مرد مناسب زندگی با من است و نه اینکه من آدمی هستم که بخواهم بی هیچ قید و بندی به ایشون سرویس بدم، هرچند شاید خیلی ها این حد تماس فیزیکی را طبیعی بداند اما برای من قابل قبول نیست. اما مشکل من برای بعد از این است که هرروز باید ایشان را ببینم، بالاخره برای فراموش کردن باید اون فرد را ندید.یا اینکه بالاخره باید رفتارم هم با او تغییری نکند تا دیگران متوجه نشوند، منظورم اینه که نمی تونم بهش بی محلی کنم یا جوابشو ندم و چون گفته که دست بردار نیس می دونم که همش جلوی من سبز خواهد شد و اینطوری دائما روی اعصاب من خواهد بود.یا اینکه بعضی وقتها ساعت ها من با ایشون در طبقه ای که هستیم تنها خواهیم بود که من از این تنهایی نگرانم.
    لطفاً کمکم کنید که چجوری بهشون بگم نه که مشکلی پیش نیاد؟ چجوری می تونم راحت تر این مساله را فراموش کنم؟ در کل باید چکار کنم؟؟
    فکر نمی کردم که آدمی اینقدر خوب بتونه نقش یه آدم با شخصیت را بازی کنه و با این سن و سال(۳۵سال) و سطح تحصیلات و… بتونه اینجوری باشه.من دختر سبک و بی بندوباری نیستم حتی دختر سنگینی هم هستم، آدمی هستم که در محیط کار و …..(همه جا) برای من احترام زیادی قائلن. برام عجیبه که چطور یه دوستی، ارزش ۸ ماه کار روی من را داشت که بتونه توجه من را به خودش جلب کنه، نگاه ها، تعقیب ها (هرجا توی دانشگاه می رفتم به بهانه کاری میومد همون جا، سر راه رفت و آمد من سبز میشد و…) پر علامت سوالم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    —————–
    پاسخ :
    با سلام
    بعضی مردها همزمان می تونن رو چند نفر کار کنن و به همشون بگن دوست دارم…. لپ کلام اینه که این آقا حتی ارزش فکر کردن رو هم نداره و بهتره به ایشون بگید همونطور که خیلی محترمانه شروع شد خیلی محترمانه هم تموم بشه .
    موفق باشید

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

  8. با سلام و خسته نباشید خدمت شما بارها میخواستم که با یه مشاور صحبت کنم اما حقیقتش روم نمیشد که چطوری مشکلمو بگم و اون کس بتونه منو راهنمایی کنه من حدود ۲ سال و یک ماه که ازدواج کردم و مشکلی که با همسرم دارم در بد غذایی ایشان است که واقعأ از دستش کلافه شدم نمیدونم چیکار کنم باهاش جلوی خانواده واقعأ خجالت میکشم مسافرتم میرم همینطور هر غذایی رو نمی خوره هر چیزی هم که باب میلش نیست غر میزنه مثل بچه ها میگه من اینو دوست ندارم اونو دوست ندارم به خاطر یه مشکل کوچیک میترسم جدا بشیم لطفأ راهنماییم کنید
    ————————
    پاسخ :
    دوست عزیزم بهتر نیست شما لیستی از غذاهایی که ایشون خوشش میاد تهیه کنید ؟ و اون غذاها را براشون درست کنید تا جلوی ایجاد بداخلاقی و غرزدن را بگیرید
    موفق باشید

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

  9. سلام من ساینا ۲۷ سالمه ۶ ماه پیش یه خاستگار داشتم که شرایط شغلی وتحصیلی خوبی داشت وتقریبا فهم ودرکش هم خوب ونرمال بود و خانواده هامون هم هم سطح بودن ولی من از قیافش خوشم نیومد وبه دلم ننشست وردش کردم ولی اون البته اولاش بااطلاع خانواده ها وبعدشم تقریبا بدون اطلاع خانواده هامون اونقدر تلاش کرد که کم کم بهش علاقمند شدم ولی خودش اعتراف کرده که چندسال پیش روابط جنسی نامشروع داشته ولی دیگه کنار گذاشته وبهم قول وفاداری داد.اما حالا که من بهش وابسته شدم وقصد داشتم جواب مثبت بهش بدم اون معتقده باهم خوشبخت نمیشیم میگه اگه بامن ازدواج کنی چون اعتراف کردم روابط نامشروع داشتم همیشه با شک وتردید باهم سر میکنی حتی بهم گفت تو این ۶ماهه که بامن بوده وداشته دل منو به دست میاورده یه جای دیگه هم خاستگاری رفته ولی به دلیل اختلاف سنی زیاد بااون دختره بهم زده نمیدونم راست میگه یا میخواد منو امتحان کنه اما بهرحال من با اینکه دخترسختگیریم وسنم دیگه داره میره بالا اونو انتخاب کرده بودم تا اینکه قضیه خاستگاریشو بهم گفت والان ازم جواب قطعی میخواد .اولاش میگفت من مرد خوش اخلاقیم ولی الان گفته تو فک کن من مرد بداخلاقم وتواین ۶ماهم بهت خیانت کردم رفتم جای دیگه خاستگاری که نشد بهم گفته فکرات کن وتصمیم بگیر اگه میتونی با این شرایط من ازدواج کنی بیایموعقد کنیم وبریم سرخونه زندگیمون حالا موندم با توجه به اینکه حتی هنوزم میگه دوست دارم منم خیلی بهش وابسته شدم وشاید دیگه موقعیت ازدواج خوب پیدا نکنم وهم اینکه توی خانواده تحت فشارمو میگن سنت زیادشده ودخترنبایدتااین سن توخونه پدرش باشه واینکه ۲تا داداش کوچکترخودم دارم که تصمیم ازدواج گرفتن ویه خواهر بزرگترخودم که مجرد هست نمیدونم باید چیکار کنم آیا میشه بهش اعتماد کرد وخوشبخت شد آیا اینکه تو این ۶ماه که بامن بوده و رفته جای دیگه خاستگاری قابل بخشیدن یا ممکنه اگه ازدواج کنم بازم بهم خیانت کنه تورو خدا جوابمو بدین فقط منو حواله نکنین به مشاوره حضوری چون امکانش ندارم …..ممنونم

    ———————–
    پاسخ :
    با سلام. دوست محترم بهتره با واقعیت سروکار داشته باشیم. اینکه ایشون جای دیگه خاستگاری رفته چندان مهم نیست. و وقتی الان شما رو دوست داره نقطه قوت هست. اینکه به شما اعتراف کرده روابط جنسی نامشروع داشته و از کارش توبه کرده هم میشه به فال نیک گرفت چون ایشون با شما صداقت داره و چی از این بهتر .ایشون به دلیل اینکه سنش هم برای ازدواج پخته و مناسب هست اگر به واقعیت از کارش توبه کرده باشه و شما رو با تمام وجود دوست داره و شما هم مورد دیگه ای بهتر از ایشون برای ازدواج ندارید بهتره که به ایشون جواب بله بدید. ولی همه زندگی فقط با عقد شروع یا تموم نمیشه باید در زندگی دقت کنید و کتاب های روانشناسی و زناشویی در این زمینه را مطالعه کنید . هر دوی شما. به خانواده ایشون هم دقت کنید که از لحاظ مذهبی و فرهنگی زیر سطح متوسط نباشند. و اما اخلاق … اگر اخلاق ایشان واقعا بد باشد بهتر است دورشان را خط بکشید چون با یک فرد بد اخلاق زندگی همچون زهر مار می شود پس بهتر از ایشان اخلاق واقعیشان را جویا شود هم از خودشان و هم با تحقیق درست و کارامد. با تمام این صحبت ها بهتر شماایشان را در مدتی برای آشنایی با اطلاع خانواده بشناسید و از اخلاق و رفتارشان مطلع شوید.
    موفق باشید
    دکتر پرشیا

    Like or Dislike: Thumb up 1 Thumb down 1

  10. سلام.خسته نباشید من۱۸ سالمه مشکلاتم استرس زیاد وترس ودودلی.مدتی خیلی بهم ریختم و تنها شدم.ازبچگیم عاشق پسر عموم بودمولی متاسفانه بهم نرسیدیم یعنی با فوت برادرش مجبور شد با زن داداشش که۱۲سال بزرگتر بود ازخودش ازدواج کنه با ازدواجش من داغون شدم واز جمع فراری شدم الان ۲سال که از ازدواجش میگذره ومن عادت کردم وقبول کردم اون مال من نیست.۱ساله که یکی دیگه از پسرعموهام گفته دوستم داره وقصد ازدواج بامنو داره وهمه جوره کنار میاد با من ولی من دودلم نمیدونم چکار کنم پسر خوبیه ازش خوشم میاد ولی زیاد دوستش ندارم.به نظر شما ازدواج کنم باهاش ممکنه بعدش علاقم زیاد بشه بهش؟۲۴سالشه و لیسانس کامپیوتر داره اخلاقش خوبه پایبند به مسائل دینی وکار میکنه ولی فعلا شغلش موقته خونه نداره ماشین هم درحال حاضر نداره.لطفا راهنماییم کنید.مادرم یکم ناراضیه فقطم بخاطر برخورد خانواده پسر میگه که خیلی تو خودشونن ولی من مشکلی نمیبینم.باید چیکار کنم؟عذاب وژدان دارم چون پسر عموم گفته اگر به تو نرسم دیگه ازدواج نمیکنم وزندگیمو نابود میکنم منم نمیخوام اینجور بشه خیلی حرف زدم که اینو نگن وبرن وبایکی دیگه زندگی جدید شروع کنن ولی گوش نمیدنن وباز همون حرفا رو میزنن.منم ازاین میترسم که دلشون رو بشکنم واگه با یکی دیگه ازدواج کنم زندگیم نابود بشه بخاطر اینکه زندگی ایشون رو با رفتنم نابود میکنم.تورو خدا راهنماییم کنید.اگه نظرتون اینه که از دواج کنم با ایشون چجور باید مادرم رو راضی کنم به ازدواجمون؟

    ———————
    پاسخ :
    اینکه شما بخواهید به خاطر این حرف ها زندگی خودتون رو نابود کنید واقعا کاری بیهوده هست. اگر این آقا خوب هست و برای شما بهترین گزینه هست باهاش ازدواج کنید و در زندگی علاقه بیشتر و بیشتر هم میشه ( به شرط رعایت اخلاق خوب از هر دو طرف). اما اگر شخص دیگری رو دوست دارید و برای ازدواج مورد بهتری از ایشون جلو آومده نیازی نیست که به خاطر حرف های این آقا اون رو ندیده بگیرید.شما هیچ مسئولیتی نسبت به اینکه ایشون به شما نرسه و بدبخت بشه ندارید. و این حرف ها همش مثل خیسی زیر آفتاب میمونه بعد از یک مدت از یاد میره . پس بهتره با دید باز و کامل ازدواج کنید و از عقلتون بیشتر کمک بگیرید تا احساستون/.موفق باشید
    دکتر پرشیا

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

  11. سلام من ۳۰ سالم است و حدود ۲ ماه پیش با یک فردی نامزد شدم و مادرش از اون اول من را سرکوفت می زد همش می گفت چرا تلویزیون نخریدید حتی تا شبی که می خواستیم عقد کنیم خوب بود حتی نامزد من گفت کت و شلوار بخر حتی مادرش تلفنش را نداد به دخترش که نامزد منه حرف زشت می زد همش می گفت نامزد تو را نمی خواهد نمی دونم من الان چکار کنم تا وقتی که الان فهمیدم نامزد من شوهر کرده و همش سرکوفتم می زنه م وی گه تو ناخن شوهرم نمیشی نمی دونم الان باید چکار کنم

    ——————————-
    پاسخ :
    با سلام
    دوست عزیزم لطفا کمی بهتر بیان فرمایید. در حال حاضر ایشان در صیغه شما هستند ؟ و یا اینکه با شخص دیگری عقد کرده اند؟

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

  12. سلام خسته نباشید من فردی هستم ۳۰ ساله و با یک فردی به مدت ۲ ماهه نامزد کردم و به هر دلیلی به هم خورد از اون اول مادر نامزد با من مخالف بود رفته بودم برای اینکه با نامزدم خودم صیغه محرمیت بخونیم از اون موقع من شک داشتم مادر نامزدم سه بار رفت بیرون و اومد و گفت ۵ تا سکه مرجع تقلیدی که می خواسست صیغه محرمیت بخونه گفت مگه عقده ولی نامزد من گفت من همین را می خواهم مادرش گفت باشه من حدود ۲ ماهه با نامزد خودم در ارتباط بودم خیلی بهش مهربونی می کردم و مادرش هر چی تو دهنش بود به من می گفت حتی تا اون شبی که قرار بود عقد کنیم خوب بود می گفتیم می خندیدیم همش مادرش سرکوفتم م

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

  13. من۱۲سالمه و تنها مشکلی که دارم استرس بیش از حده یعنی برای هر چیزی قلبم تندمیزنه و استرس پیدامیکنم مثلا در درس ها و امتحانات
    ———–
    پاسخ :
    دوست عزیزم این مورد برای افرادی اتفاق می افته که میزان اهمیّت هر کاری راشون بیش از حد بالاست. و به عبارتی بیش از حد بهش اهیّت میدن. شما بهتره کمی رو هر چیز که استرسیتون میکنه فکر کنید و ببینید ارزش این همه استرس رو نداره و بهتره بعضی موقع ها با آرامش باهاش برخورد کرد
    موفق باشید

    Like or Dislike: Thumb up 1 Thumb down 0

  14. با سلام مجدد و با تشکر از راهنمایی شما
    در حال حاضر حدود دوماهی از کنسل شدن قرارمان می گذرد در صورتی که همان موقع ایشان نه به طور قطعی، اما در بین حرفهایشان گفتند که طی چند روز آینده قرار می گذارند که نذاشتند.(ناگفته نماند که کلا کمی بدقول هستند) حقیقتا من در حال حاضر از این بلاتکلیفی خسته شدم، گاهی احساس می کنم که این یه بازی است کاهی هم نه….
    برای من این رفتار عجیب است زیرا تا زمانی که مطمئن نبود که من دعوتش را قبول می کنم خیلی اصرار داشت(هرروز در موردش صحبت می کرد) اما حالا احساس می کنم خیالشان راحت شده و به همین خاطر سست شدن… قبلا حتی چندباری از من پرسیدند که آیا شما به من فکر می کنید یا اینکه آیا درباره من به خانواده تان چیزی گفتید؟؟ حالا که هم می داند به او فکر می کنم هم به خانواده ام گفتم چرا هیچ کار خاصی نمی کند؟؟؟ البته ناگفته نماند که قبل از این ماجرا هم دو یه باری حدود چند روز تو خودش می رفت یا اصلا به من توجه نمی کرد که بدون اینکه من کار خاص بکنم بعد چند روز خودش خوب میشد و بعد فهمیدم به خاطر فشار کاری بوده.
    قبلا با رویی گشاده و مهربان تر با ایشان برخورد می کردم اما حالا دیگر نمی توانم مثل گذشته باشم، سعی می کنم رسمی تر برخورد کنم اما او هنوز هم مثل گذشته سعی می کند به من نزدیک شود و حتی چند کلمه ساده با من صحبت کند(از این گفتگوی ساده انرژی می گیرد) که من همان را هم سعی می کنم زود تمام کنم و تک کلمه ای جواب می دهم.به چشمهای ایشان هم دیگر نگاه نمی کنم چون احساس می کنم نگاه هایشان به من عاشقانه است که این باعث میشود من هم تحت تاثیر قرار بگیرم و من نمی خواهم روزی برسد که من به دنبال ایشان باشم. و همینطور اگر به ایشان نگاه کنم در هر فاصله ای از من که باشد میخکوب می شود و به طرف من جذب می شود.خب من هم یه دختر هستم و سرشار از احساسات و روی من تاثیر خواهد گذاشت. یکی از دوستانم می گویند که او می خواهد من را عاشق خود کند که وقتی در خواست ازدواج داد مطمئن باشد که من قبول می کنم آیا به نظر شما هم همینطور است؟وانمود می کند که از ناراحتی من ناراحت می شود اما مستقیماً نمی پرسد که چرا ناراحتی بلکه در مورد چند مساله کاری که می داند گاهی برایم مشکل پیش میاد پرسید که آن کارهایتان خوب پیش می رود، همین. یعنی اصلا نمی داند من از چی ناراحتم یا نمی خواهد به روی خودش بیاورد؟
    آیا اشکالی ندارد بدون اینکه از من بپرسد خودم بروم به اتاق ایشان و در مورد این مساله صحبت کنم و بگویم از چی ناراحتم؟؟؟ (الته خودم با این مورد خیلی موافق نیستم)می خواستم بدونم در حال حاضر این رفتار(سرسنگین بودن) مناسب است یا اگر در ایشان علاقه ای باشد سرد خواهد شد؟؟ به نظر شما باید بهشون بفهمونم که از این رفتارشون ناراحت شدم؟؟ من واقعا سردرگم شدم و نمی دونم چه کاری درسته…

    ———————–
    پاسخ : با سلام
    با این مواردی که شما فرمودید ایشان هم حسابی به شما علاقمند است اما اینکه چرا پا پیش نمی گذارد باید دید جه مشکلات شخصی برای خودش وجود دارد. که آن هم قابل تامل است. اما شما چه کار کنید ؟ سرسنگین بودن شما ایشان را بیشتر از قبل به سوی شما جذب میکند. شما همین رویه ای که به کار گرفته اید خوب است اما نه برای همیشه. اگر میبینید که بیش از حد فکرتان را مشغول کرده است و نمی توانید از فکر ایشان بیرون بیایید و با توجه به کمالاتی که فرمودید ایشان دارند باید انسان معقول و باشخصیتی باشند. برای همین ۳ راهکار خدمتتان عرض میکنم اول اینکه همینطور ادامه دهید تا ایشان خودشان پا پیش بگذارند. که این راه ممکن است کمی طولانی باشد و خسته کننده. راه دوم اینکه شما بعد از گذشت ۱ ماه اگر دیدید بازهم ایشان نه جلو میروند و نه عقب بهتر است در یک صحبت کوتاه بگویید من هم یک دختر هستم و دارای عواطف ، اما عواطف و احساساتم دست خودم است و کاملا قابل کنترل و از ایشان دلیل این رفتار دوگانه را جویا شوید و به وی بفهمانید که برای جفتتان بهتر است این موضوع زودتر حل شود و در محیط کار بهتر نمی خواهید فکرتان به این موضوع معطوف شود.
    این راه کمی سخت است اما نتیجه را میگیرید و تکلیفتان کامل مشخص میوشد و ایشان را نیز از دودلی نجات می دهید.
    راجب اینکه گفته بودید شما بروید و راجب ناراحتی هایتان با او صحبت کنید همانطور که خودتان هم اذعان داشتید به هیچ عنوان فکر خوبی نیست.و فعلا در این زمان خوب نیست و بعد از اینکه همه چیز مشخص شد …/ در ضمن اگر هم انشالله هم چیز خوب پیش رفت و معارفه شما برای ازدواج شروع شد سعی کنید در آن زمان هم چارچوب خاص خودتان را ادامه دهید. موفق باشید

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

  15. سلام
    من نزذیک به ۳سال هست ازدواج کردم.همسر بنده در دوران نامزدی گفتن که اهل فیلم های سوپر بودن ولی کنار گذاشتن ولی الان متوجه شدم که ایشون به دیدن این جور فیلم ها اعتیاد پیدا کرد ه وقتی هم که با هم صحبت میکنیم گردن نمیگیره و طفره میرود،البته خودش میدونه که کار اشتباهی هست ولی به روی خودش نمیارد،نا گفته نماند که به من خیلی ابراز علاقه میکند و واقعا دوستم دارد
    موندم چکار کنم زندگی مو ادامه بدم یا نه

    پاسخ :
    با سلام. این مورد بر اثر بیکاری بوجود میاد. یعنی فرد در اوقت بیکاریش رو به این موارد میاره و متاسفانه بسیار شایع است. شما کاری که می تونید بکنید اینه که از لحاظ اعتقادی ایشون رو توصیه کنید و از عواقب اخروی دیدن این فیلم ها براشون بگید. از اینترنت هم میتوانید گناه این عمل رو در بیارید و براشون به صورت یاداشت بزارید. موفق باشید

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

  16. سلام من دختری ۱۹ ساله هستم که یک سالو دوماه است که عقد کردم به دلیایلی مجبورم بعد از عروسی در طبقه بالا خونه مادر شوهرم بنشینم خانواده همسرم ادمای خوبی اند اما خودشونو تو هر مسعله ای دخالت میدن مثلن من میز ناهار خوریمو کجا بذارم واز این حرفاو خیلی پر توقع هستن که هر روز نرم سرشون بزنم یه روز در میان باید سرشون بذنم وهر وقت که عصبی بشن به خودشون اجازه میدن که به من اخم کنن یا بی محلی در صورتی که من تا به حال نه بی احترامی ونه کم محلی کردم میترسم از این که ۳ ماه دیگه عروسی کردم همین وضع ادامه پیدا کنه درضمن من فردی کم حرف ودر اصلاح بی زبون هستم از تون میخام کمکم کنید ممنون
    ——-
    پاسخ :
    بهترین کار اینه که کنار هم زندگی نکنید و اگر مجبور به این کار هستید. باید سیاست به خرج بدید و با سیاست خانواده شوهر خودتون رو داشته باشید. یا اینکه این افراد خودشون رو درست کنن که البته بعید است پس بهتره با بررسی خانواده شوهر بدونید چه کارهایی رو باید انجام بدید و چه کارهایی رو انجام ندید. سعی کنید اگر کاری براشون انجام میدید و یا حرفی گوش میکنید بهشون بفهمونید که دارید بهشون لطف می کنید و وظیفتون نیست. از هیچی هم خجالت نکشید چون لطف زیاد وظیفه تلقی میشه.با همسرتون هم این موراد رو در میان بگذارید چون ایشون خانواده خودش بهتر میشناسه.شاید راه حل خوبی بده.البته اگر ایشون وضعیت رو بدتر نمیکنه بهش بگیدموفق باشید

    Like or Dislike: Thumb up 2 Thumb down 0

  17. سلام.من دختری بیست و هفت ساله با تحصیلات تکمیلی، اجتماعی و زیبا هستم.حدو۸ماه است که در دانشگاه مشغول به کار شدم. از روز اول ورود من یکی از اساتید آن دانشگاه توجه اش به من جلب شد اما فقط در حد نگاه و صحبت کاملا عادی. ایشان ۳۵ ساله و فردی مورد تایید و احترام همه اعضای دانشگاه هستند. و همه می گویند ایشان فقط سرش به کار خودش است و به هیچ کس کار نداشته است.پس از گذشت دو هفته از ورود، ایشان اتاقشان را عوض کردند و کنار اتاق من آمدند.ساعت های حضورشان را با ساعات من هماهنگ می کردندو… هنوز یه ماهی از این ماجرا نگدشته بود که با نگرانی در مورد سنشان و پیوند عضوی که در گدشته داشتند برای من توضیح دادند و گفتند بروید در مورد این بیماری مطالعه کنید.اما این دو مورد برای من اصلا مهم نبود.تا اینکه یه روز از من شماره تلفنم را خواستند که من ندادم اما ایشان اصلا ناراحت نشدند.رابطه من و ایشان خیلی محترمانه بود و همچنین گفتگوی ایشان با من هدف دار بود و سوالاتی هرچند غیر مستقیم در مورد مسایل سیاسی، مذهبی، خانواده و…میپرسیدند.یکبار هم بین حرفهایشان گفتند که قصدشان ازدواج است اما نیاز به کمی شناخت بیشتر دارد اما دیگر در این مورد چیزی نگفتن.تمام علائم علاقه مند بودن یک آقا به خانم را در ایشان نسبت به خودم احساس می کنم. و البته دیگران هم تا حدودی متوجه شدند.البته این را هم بگویم که من دختری سرسخت و واقع بین هستم و اهل دوستی و روابط آزاد نیستم
    تا اینکه اواخر بهمن ماه دوباره از من شماره خواست و من هم با استرس شماره را دادم پس از آن ایشان به من گفتن که می خواهند مرا به کافی شاپ دعوت کند و از من خواستن که در موردش فکرکنم.تا عید نوروز رسید برخلاف اتظار من در تعطیلات عید حتی یک بار با من تماس نگرفت. روز اول کاری بعد از عید آمد و گفت می خواستم زنگ بزنمو عید را به شما تبریک بگویم اما نمی دانستم موقعیت شما مناسب است یا نه…خلاصه دوباره مسئله کافی شاپ را پیش کشید و چندین بار تکرار کرد تا بالاخره من گفتم که باید به خانواده ام بگویم که خیلی مشتاق گفت بگو. بعد از آن برای یک روز قرار گذاشتیم که دقیقا روز قبل از روز قرار به من گفتن که کارشان کمی به هم ریخته که فکرشان را درگیر کرده و برای قرارمان نیاز به فکری آسوده دارند برای همین قرارمان باشد برای بعدا و گفتند وقتی رفتیم بیرون کامل برایتان توضیح می دهم که چرا این قرار کنسل شد از این ماجرا یک ماهی می گذرد و تا به حال چند باری به من گفتند که وعده قرارمان یادم است اما یک هفته است که اینقدر خودش را درگیر کار کرده و همش می گوید باید پول درآورم که دیگر مرا هم درست و حسابی نمی بیند، دائما در اتاقش است و کار می کند.در صورتی که قبلا به هر بهانه ای بود به اتاق من می آمد و حالم را جویا می شد.. حال می خواستم ببینم نظر شما چیست ؟آیااین یک بازی بوده که بعد ازهشت ماه که به هزار زحمت مرا راضی کرده بیخیال شده است یا اینکه واقعا مشکلی پیش آمده و من باید صبر کنم؟ راستی بعد از یکبار از تلفنشان شنیدم که به کسی پشت تلفن آرام می گفت که از دانشجویانم نیست حالا ببینمت می گویم که چه کسی است. یکبار دیگر هم از صحبت هایش با یکی دیگر از همکاران متوجه شدم که می خواهد خانه بخرد،آیا می تواند دلیلش این باشد؟؟من باید چکار کنم؟؟

    ———————————-
    پاسخ :
    سلام . شما نیاز نیست کار خاصی انجام بدید . فقط همچنان شخصیت و وقار خود رو حفظ کنید.
    اما راجب این اقا باید بگم : مرد هایی مثل ایشون بی گدار به اب نمیزنن و وقتی از نظر مالی مطمئن باشند به سمت ازدواج حرکت میکنند. که دلیل این رفتار ایشون این میتونه باشه . چون دوست ندارن خودشون رو گرفتار کنن و دچار مشکل بشن. همچنین مردها در این سن کمی در انتخاب همسر وسواس پیدا میکنند و سعی میکنن بهترین رو انتخاب کنن.
    در ضمن همونطور که در قبل گفتم شما در حال حاضر باید وقار و شخصیت خودتون رو حفظ کنید تا ایشون بیشتر از قبل به سمت شما علاقمند بشن.ولی بهتره شما به ایشون زیاد فکر نکنید وگرنه اگر ایشون بخوان این ماجرا رو طولانی کنن شما آسیب روحی می بینید. و اگر خواستگاری دارید چشم بسته اون رو رد نکنید.
    سوال دیگه ای بود در خدمتم
    دکتر پرشیا
    موفق باشید

    Like or Dislike: Thumb up 1 Thumb down 0

  18. سلام من یدختر۱۷ساله هستم دوساله پش با ی پسرک مزاحم تلفنیم بوداشناشدم .میگفت منتظرشروع فوتبال بودم وازبیکاری گفتم ی شماره بگیرم واصلا کازهمیشگیم نیست.منم جوابشومیدادم ولی خیلی جدی درحدی که بگم زنگ نزن وبرو پی کارت ازجدی بودن من خوشش اومد و دیگه ولم نکرد واینکه من بهش گفته بودم باکسی نیستم و اهل دوستی نیستم خیلی بهم ابرازعللاقه میکردولی من جواب نمیدادم.وبهش میگفتم من هرکسی روتوزندگیم راه نمیدم وبه من نگوعزیزم و…من ازش خوشم میومدچون احساس میکردم پسرخوبیه توخانواده خوبی بزرگ شده.بعدازمدتی حرف زدن متوجه شدیم ک هردو ساکن یک شهرهستیم وکلی قسم خوردک شمادتوشانسی گرفتم .یک همدیگه رو دیدیم من ازش خوشم نیومد اما اون بیش از پیش ازمن خوشش اومد.پسرای زیادی دنبالم بودن اما هیچوقت باهیچکدوم دوست نشدم چون بدم میومدازدوستی.من ازاخلام این اقاپسرخیلی خوشم اومدچون بابقیه فرق داشت.ولی قلبا بهش علاقه ای نداشتم وقتی دیدمش بهش گفتم من نمیتونم باهات حرف بزنم چون اهلش نیستم .بعدازچندزوز ازم خواستگاری کردومن گفتم بهت قول نمیدم چون نمیشناسمت .احساسمیکردم ناگه بیشت اشنا بشیم ازش بیشترخوشم میاد.من بهش گفتم بایدرابطمون رو تمام کنم

    ———————–
    پاسخ : شما بهترین کار را کرده اید این جور دوستی ها در ۹۰ درصد موارد به مشکل اساسی بر میخورن و باقیش هم آینده ی خوبی ندارن.

    Like or Dislike: Thumb up 1 Thumb down 0

  19. سلام
    به نظر من الان کمتر پسر ومردی هست که قبل از ازدواج دوست دختر نداشته مگر چقدر اون پسر نمونه باشه
    پسر خاله من صددر صد دیگه داشته درصورتیکه خودم اصلااهل این کارانبودم یه جورایی حس میکردم باید به شوهر آینده وفادار موند بعضی وقتا واسه همین سختم میشه درضمن اینم بگم روزی نمیشه قربون صدقه ام نشه وازم تعریف نکنه واین باعث عذابم میشه چون مهربونیاش باعث میشه من بهش وابسته بشم۲۹سالشه تنوع طلب هم هست ولی خودش میگه نیست جوریکه دیدم تو حرفاش میگه حتی خونه وماشین براش تکرارین واگه بشه میخواد عوضشون کنه درصورتیکه خوبن ونیازی به عوض کردن نیست
    بله دختریمو دارم از لحاظ وضع مالی هم خوبه یه جواریی من دارم براش کار میکنم معاونشم از وقت عقد منو آورده تومحل کارش کمکش میدم جالب اینکه میگه اگه یه وقتی طلاق شد سر کارت بمون چون بهت اعتماد دارم ولی من اصلا طلاق تو ذهنم نمی گنجه از طلاق وازدواج مجدد واهمه دارم
    ممنون

    ——————-
    پاسخ : با این شرایط که شما بیان فرمودید. ایشون تو فکرشون این تصور هست که میتونه همسر بهتری پیدا کنه ولی نمی تونه به کسی اعتماد کنه و بعید بدونم بخواد با کس دیگه ای ازدواج کنه . مگر اینکه از همین الان کسی رو در نظر داشته باشه. شما هم بهتره شرایط رو کامل بسنجید و بهترین تصمیم رو بگیرید. از نظر من هم طلاق بدترین و آخرین گزینه هست.
    موفق باشید

    Like or Dislike: Thumb up 0 Thumb down 0

پاسخ دهید

نرخ لحظه ای سکه طلا
سکه طرح جدید 9375000
سکه طرح قدیم 9380000
نیم سکه 4700000
ربع سکه 2600000
نرخ لحظه ای طلا
اونس جهانی طلا دلار 1247.60
مثقال طلا بازار تهران 4165000
طلای 18 عیار 960571
طلای 24 عیار 1280760

آخرین مطالب

1 2 3

محصولات سایت

قیمت سکه و طلا قیمت خودرو جداول لیگ های فوتبال وضعیت آب و هوا فال حافظ مشاوره رایگان تعبیر خواب فال روز قرآن آنلاین نتایج زنده مسابقات ورزشی روزنامه ها قیمت دلار و ارزها